سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
زنان همیشه آینده نگرند - به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید

پیرمردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید.
او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد.
همانطور که به دیوار تکیه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسید و به درون آن خیره شد.
او روی میز ظرفی حاوی صدها تکه شکلات محبوب خود را دید و با خود فکر کرد یا در بهشت است و یا اینکه همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت کند چقدر شیفته و شیدای اوست را انجام داده است و بدین ترتیب او این جهان را چون مردی سعادتمند ترک می کند.
او آخرین تلاش خود را نیز به کار بست و خودش را به روی میز انداخت و یک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جانی دوباره گرفته است. سپس مجددا دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت:
دست نزن، آنها را برای مراسم عزاداری درست کرده ام !


نوشته شده در  یکشنبه 30/5/90ساعت  8:1 عصر  توسط جواد 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
عکس های بازیگران سریال ایزل
رابطه روز تولد و شخصیت شما
مورچه و سلیمان
حکایت چهار دانشجو‎
داستانی متفاوت از چوپان دروغگویی دیگر
از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم
قوانین دوران تاهل
یـک روز از روزهـای خـدا
تصاویـر زیبـای عـاشقانـه و رومـانتیـک
فاصله مناسب بین عقد تا عروسی
10 اشتباه عاشقانه
وضعیت خطرناک برای ازدواج
7 اصل برای خوشبخت نشدن در ازدواج
عشق و عاشقی های زودهنگام
بـه سلامتـی تـو
[همه عناوین(211)][عناوین آرشیوشده]